خون چکیده از سرانگشتانم
به سپیدی کاغذ خیانت می کند
و من بی خیال درد
مشق یلدای بی تو بودن می کنم!
---------------------------
یلدا مبارک
ریگ در کفش تو است
و زخم آن بر دل من.
صبوری را می فریبم
تا روزی که بتکانی اش!

(تابلو خورشید/۱۳۸۵)
خورشید را نشانه رفته ای که چه؟!
وقتی که ماه
قربانی فریبکاریست!
کنار کدامین دیوار قدم بزنم
تا سایه ام
تنهایی ام را ندزدد ؟!