تبليغاتX
ارغوان

 

خانه ام  سرد

نفس هایم سردتر

خاطرم غرق شده میان خاطره ات!

حوصله ام سر رفته از این همه تکرار!

+ نوشته شده در بیستم بهمن 1388ساعت توسط (ارغوان) |

 

در من زنی است

که قصه فردایش را روی آینه می نویسد

و سهمش از زن بودن

همین ماتیک هایی است که هر شب می میرند!

صبح که می شود

زن ِ میان آینه

قصه را به چشمانش می سپارد

کیفش را برمی دارد

 می رود پی کارش

و من

لم می دهم

چرت می زنم

منتظر؛ تا از در بیاید

و خستگی اش را به رخم بکشد

حالا ديگر سالهاست كه با هم کنار آمده ایم

-----------------------------------------------------------

برای ما زنها عادت شده ماتیک را به جای خودکار و  آینه را به جای دفتر استفاده کنیم و من سالهاست که هر شب برنامه کاری فردایم را روی آینه می نویسم!

+ نوشته شده در نهم بهمن 1388ساعت توسط (ارغوان) |

 

خون سرانگشتانم

به سپیدی کاغذ خیانت می کند

و من بی خیال درد

مشق یلدای بی تو بودن می کنم!

---------------------------

یلدا مبارک

+ نوشته شده در سی ام آذر 1388ساعت توسط (ارغوان) |

 

ریگ در کفش تو است

و زخم آن بر دل من.

صبوری را می فریبم

تا روزی بتکانی اش! 

+ نوشته شده در بیست و ششم آذر 1388ساعت توسط (ارغوان) |

 

لیلی خوشگفتار

 (تابلو خورشید/۱۳۸۵)

 

خورشید را نشانه رفته ای که چه؟!

وقتی که ماه

                  قربانی فریبکاریست!

  

+ نوشته شده در هجدهم آذر 1388ساعت توسط (ارغوان) |

 

کنار کدامین دیوار قدم بزنم

تا سایه ام

تنهایی ام  را  ندزدد ؟!

+ نوشته شده در نهم آذر 1388ساعت توسط (ارغوان) |