چگونه این سکوت را عادت کنم؟
من که پائیز را به صدای قار قارشان شناختم
و شومی بخت را لابه لای پرهاشان گریستم
حالا؛
باور کنم کلاغها کوچ کرده اند
و قمری های اجاره نشین پنجره
میخواهند میهمان دلم باشند؟
...
باید عادت کنم این سکوت را!
-------------------------------------------
پ/ن: منتظرم بیایی تا هر شب به جای سر گذاشتن بر سیاهی پرهای انتظار، میان نفسهای تو غلت بزنم 
+
نوشته شده در
91/02/21ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
|
پ/ن: تا بیایی اشکهایم را میان صندوقچه ای جمع می زنم. سونامی دیگری در راه است!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
91/02/14ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن: هر روز صبح من، به شور بی زوال نوشتن آغاز می شود 
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
91/02/11ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن: دلم می خواهد اینبار که به دنیا می آیم کمی از شنهای کویر باشم. دور از همه اشکهای ابری که وقتی دلتنگ می شود چشمهای مرا نشانه می رود.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
91/02/09ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن:ندارد
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
91/02/08ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن: "چه تنگ حوصله بودیم ما 
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
91/02/06ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن: پیامهایت مرا می برد به جایی که تراش می دهی پیکر واژه های تلخ را برای آزردنم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
91/02/05ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن: و من سالهای هنوز هم بندی پاسخ یک شکستنم!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
91/02/02ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن: بی تو هجا به هجای واژه ها آوار می شوند روی سرم! 
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
91/01/30ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن:امشب از آن شب هايی ست که سکوت حرف اول را می زند
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
91/01/28ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن:باران می آید و من نامه های بارانی را قلم می زنم 
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
91/01/27ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن: اشتیاق با تو بودن روزهایی که می آیند، مرا می برد به رویایی که همه اش تویی!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
91/01/26ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن:گاهی دلم برای خودم که نه/ برای تو بسیار تنگ می شود

ادامه مطلب
+
نوشته شده در
91/01/23ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن: حسودی ام می شود به دودهایی که به تو نزدیکند و من از تو دور...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
91/01/21ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن:
بدخلقی ات را می گذارم به حساب هر چیز الا اینکه دلت را زده باشم
(نیوش: شنیدن سخن با گوش جان)
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
91/01/15ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن: عید که می شود تا سیزده نحس، دلم میخواهد بنویسم از همه اشکهایی که گونه ام را خراشیده اند این سالها. قلم یاری ام نمی کند. چه کنم؟
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
91/01/08ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن: خاطرم از خاطرت در آتش است
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
91/01/08ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن: امروز با تو به حال همه غمهای دنیا گریستم!...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
91/01/01ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن:از نوشته های قدیم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
90/12/28ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن: این بازی هنوز ادامه دارد...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
90/12/25ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ:ن: نمی دانم سفر تو و سفر من به کابوسهایم کی تمام می شود.

ادامه مطلب
+
نوشته شده در
90/12/21ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن: میخواهم بید مجنونی باشم و در زندگی ات ریشه کنم تا دیگر هیچکس و هیچ چیز نتواند تکانم دهد.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
90/12/18ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن: برای او که بیست و چهار ساعته هست
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
90/12/15ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن: ساده گرفتم و بر من سخت گذشت، اما این نیز بگذرد...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
90/12/14ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن: هربار که خبری از خودکشی به خاطر عشق می شنوم دلم میخواهد چیزی بنویسم اما...
به خدا که زندگی با تاجی از خارهای وحشی بر سر بهتر است از گرفتن قلم در دست و نوشتن از عشقهایی که واقعی نیست و به خیال خام ما که هست...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
90/12/11ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن: میخوام نوشته هایی که قبلا توی وبلاگم بود و پاکشون کردم رو دوباره بنویسم. به همین سادگی! 
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
90/12/08ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن: راه که بیراهه باشد
چه با تو
چه بی تو
آخرش پشیمانیست!

ادامه مطلب
+
نوشته شده در
90/12/07ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن: منم و روزهایی که همه اش تویی که دیگر نیست!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
90/10/23ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
پ/ن:هرگز تمام نمی شود این جاده که امتدادش مرا می برد تا تو 
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
90/09/25ساعت توسط لیلی.خوش گفتار
+
نوشته شده در
90/09/17ساعت توسط لیلی.خوش گفتار